صفحه اول     درباره ما     تماس         پیوندها  
شنبه، 29 مهر 1396 - 02:07   
  >> روی خط خبرها:  
   آخرین مطالب  
  عملیات ساخت سد ماشکید سفلی سراوان آغاز شد
  گردهمایی ورزشی بانوان منطقه کوثر در زاهدان برگزار شد
  آغاز ثبت‌نام تکمیل ظرفیت دانشگاه پیام نور در سیستان و بلوچستان
  خریدهای حمایتی در دستور کار سازمان تعاون روستایی سیستان و بلوچستان/ 440 تن خرید حمایتی شیر طی دو سال اخیر
  جزییات ماجرای ربوده شدن لنج ایرانی توسط دولت سومالی/ارتباط با صیادان ربوده شده از طریق واتس‌اپ
  قشر فرهنگی با تکلیف گرایی روح حقیقت دین داری را احیا می کنند
  لزوم فراهم سازی بستر مناسب فرهنگی متناسب با نیازهای پژوهشی
  حمایت جمعی از زنان سیستان و بلوچستان از علی اوسط هاشمی
  آزمون های نوبت دوم ورود به حرفه مهندسان در سیستان و بلوچستان برگزار شد
  رونق اقتصادی و مهار تورم مهمترین وظیفه دولت است
  آغاز ثبت نام آزمون کارشناسی ارشد فراگیر نوبت هجدهم از 23 مهر
  پیام تسلیت معاون استاندار و فرماندار ویژه چابهار به مناسبت درگذشت عالم ربانی " محمد یوسف حسین پور "
  ورود کشتی حامل بخش سوم تجهیزات طرح توسعه بندر شهید بهشتی به بندر چابهار
  دستگیری ملوانان کنارکی توسط کشور سومالی غیر قانونی است
  585 مسجد و سکوی نماز در حال ساخت در وزارت راه و شهرسازی
  دشمنان در تلاشند تا قیام امام حسین(ع) را به جهانیان برعکس معرفی کنند
  30 درصد دام وارداتی به سیستان و بلوچستان در اختیار پرواربندی ها قرار گیرد
  سیستان و بلوچستان نیازمند جذب 12 هزار معلم است
  چابهار یکی از هاب های مهم صادراتی کشور در زمینه فولاد و پتروشیمی است
  آغاز مهلت ثبت نام کارفرمایان داوطلب نمایندگی در هیات حل اختلاف اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی سیستان و بلوچستان
آرشیو آخرین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 277صفحه نخست » یادداشتپنجشنبه، 25 آبان 1391 - 04:49
دیدار با پسر دادشاه
ادریس دئیسی
  

خوانندگان عزیزآنچه که میخوانید مشاهدات وبرداشت من به عنوان یک شهروند فنوجی از مراسمی به عنوان پرسه در یکی از روستاهای فنوج برگزار شد می باشد:

روز چهارشنبه مصادف با 91/8/10 بود که که خبرفوت یکی از فامیلامون در روستای چاه ننده رو شنیدم(پدر بزرگ رئیس شورای اسلامی روستای چاه ننده آقای عابد هوتی)من که از روستای چاه ننده دور بودم ونتونستم خودم رو برای تشییع جنازه این عزیز برسونم پنج شنبه باتفاق دونفر(مهندس عمران میریان ومهندس رضاهوتی)رفتیم خونه عزیزان جهت عرض تسلیت وخواندن فاتحه ای به روح آن مرحوم.

این مرحوم(زبردست کرنگش) یکی از مسن ترین افراد اگر بگویم منطقه فنوج حتی شهرستان نیکشهر گزاف نگفته ام از دوران احمد شاه قاجار ودوست محمد خان واوضاع واحوال آن دوره ها تعریف میکرد به قول خودش ترات(یک نوع گیاه در بلوچستان)همسن وسال من وجود ندارد به اصل ماجرا می پردازیم و مشاهدات من در این مراسم:

نزدیکای نماز مغرب بود رسیدیم چاه ننده بعد از توقفی کوتاه در منزل پدری وخواندن نماز مغرب باتفاق دوستانی که گفتم رفتیم منزل پسر مرحوم(حاج ضیاءکرنگش)جمع کثیری حضور داشتند از همه اقشار جامعه (جوانان،نوجوانان،پیران،بیکاران،افراد سرشناس وگل سر سبد هر مجلس متاسفانه در بلوچستان معتادان و...)من در این نوشته به توضیح وتفسیر دو قشر از این اقشار میپردازم ودر قالب همین دو گریزی به بقیه هم شاید داشته باشم:

معتادان

در این گیرودارها ومراسمات پرسه وعروسی تنها قشری که پررنگ تر از همه متاسفانه در بلوچستان خودش رو نشون میده همین قشرمریض جامعه می باشددر این مراسم هم کلی دوستان خوش تیپ ومعتاد جمعشون جمع بود وکیفشون کوک.
بزرگان هرکدام دوعدد وافور به دهان داشتند وکوچکترها هم سیخشون داخل ذغال بود وگروهی هم خمار بودند ومنتظر اتمام کار وافوری ها تا سوخته های وافور رو جمع کنند،سرگرم کارخودشون بودندوکلی دغدغه های سیاسی،اجتماعی،فرهنگی وخصوصا اقتصادی داشتند وبا همدیگر به بحث وتبادل نظر می پرداختندما هم که نمیتونستیم بخاطر بعضی از مصلحت های بلوچی این جمع رو ترک کنیم مستمع این عزیزان بودیم کلی از اقتصاد ویارانه می گفتند وبحث های روزو...وهراز چندگاهی هم که احساس میکردند خودشون رو جدا از جمع ندونند از ما هم نظری میپرسیدند که فلانی اینجوری نیست ما هم که گوشه ی دیگر اتاق در حال حرف زدن بودیم بالاخره ما اون شب کلی از استنشاق دود سردرد شدیم وخوابمون نمیبرد تا ساعت 3شب که یکی از دوستان گیرمون افتاده بود با هم بیدار بودیم وسوالاتی که از این عزیز داشتیم را پرسیدیم وبا کمال صداقت به ما پاسخ دادند.
افرادسرشناس

چند سالی بود دنبال تنها پسردادشاه در ایران بودم(ظاهراًدادشاه فرزندانی در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارند . وارد اتاق که شدیم چهل نفری در اتاق مشغول خوردن شام بودندبعد از سلام واحوالپرسی در گوشه ای از اتاق نشستیم از روستاهای اطراف افراد زیادی بودند که نمی شناختم ولی چهره اشون برایم آشنا به نظر می آمدند ولی یک نفر در این جمع حضور داشت که اصلا نمیشناختمش رو به پسر داییم(خالد امیری)که کنارم نشسته بود کردم وازشون یواشکی پرسیدم این آقا کی هستند؟

گفت آقای کمال پسر دادشاه(مردی میانسال که درحال سپری کردن دهه پنجاه عمرش بود محاسن سفید که وسمه زده بود وجوان بنظر می آمد عینکی با یک ته ریش وچهره ای تقریباً مایل به سیاه که قدی تقریبا متوسط داشت)من هم از شنیدن این خبر ذوق زده شدم که جواب سوالهای سرگردانی که در ذهنم در مورد دادشاه وخانواده دادشاه بود را از زبان پسر دادشاه بشنوم بعد از شام با متلکی به معتادین حاضر درجلسه گفتند(آدمای بزرگ از هرکجا که باشه جنس بخاطر اسم ورسمشون گیرشون میاد وای به حال آدمای بی کس)در این مورد کلی با کمال بحث کردیم آخرش کمال قانع نشد وگفتند اینجور نیست که شما میگین این یک مثل بلوچی هست که از قدیم مانده.

من از فیلمی که برای دادشاه ساخته شده بود پرسیدم ودر جواب من به یک خاطره که از فیلم داشت جواب داد ومن هم تا آخر قضیه رو گرفتم:

اوایل اکران این فیلم در سینما های کشور یک سفر باتفاق چندنفر از دوستان بندرعباس رفته بودم به یکی از سینماهای شهر رفتیم تا فیلم پدرم رو ببینم فیلم شروع شد ما که وسط جمع نشسته بودیم با هم به تجزیه وتحلیل فیلم وشخصیت ها با هم صحبت میکردیم که افراد حاضر در جمع مارو به سکوت وادار میکردندفیلم که تمام شد ودر حال خروج از سالن که بودیم یکی از افراد این جمع از ما پرسید که شما کی هستین در مورد دادشاه حرف میزدین یکی از همراهان من بهشون گفت این آقا پسر دادشاه هستندکلی بهمون خندید وگفت برو بابا پسر دادشاه الان داخل کاخ ریاست جمهوری پیش بزرگان نظام است شما با این قیافه ات پسر دادشاه هستی!!!!!!!

کلی باهم حرف زدیم و مباحثی در مورد عقب افتادگی سیستان وبلوچستان مطرح شد که پسر دادشاه اعتقادشون بر این بود که تا صد سال دیگه ما همین هستیم من بهشون امیدواری دادم که جامعه بلوچستان در حال پیشرفت است ما هم اکنون بطور متوسط در هر خانواده ی بلوچ یک دانشجو داریم ودلسوزان جامعه در حال اصلاح و پیش بردن جامعه به سمت جامعه ای پویا هستندازعلل وعوامل عدم پیشرفت جامعه بلوچستان وعقب ماندگی بلوچستان واز بین رفتن سنت های قدیمی و رو آوردن به سنت های جدید با زیر پاگذاشتن سنن خود پرداختیم و درمورد دادشاه و کتابهایی که نوشته شده بود وهم چنین رمان محمد اکبر رئیسی (دادشاه)که مقام اول کشوری آورده بودسوال کردم که فرمودند خبری ندارم ولی خیلی از این موضوع خوشحال شدندوکلی هم از آقای رئیسی تشکرکردند.

اگر عمری باقی ماند انشاءالله بقیه سوالاتی که مطرح شد را خواهم نوشت.

   
  

به اشتراک بگذارید:       Share/Save/Bookmark

نظرات کاربران: 14 نظر (فعال: 11 ، در صف انتشار: 3، غیرقابل انتشار: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
غریبه
|    | 1394/2/1 - 15:45 |     0     0     |
باشه

ناشناس
|    | 1392/1/18 - 15:06 |     6     0     |
عالی بود






رناف
|    | 1391/9/4 - 19:07 |     4     2     |
جناب اقای رءیسی خوشبختانه بسیاری از تصمیمات برای اینده شما و من در هر زمینه ای با افور گرفته میشود تا وافور نکشی و مجهز به این دانش کمیاب عالم بشریت نشوی هیچ ارگانی حرفت را برای تسعه و حل مشکلات قبول نمی کند.از جادبه های فنوج هست و باید این هنر بزرگ و تمدن ساز را تقویت و توریست برای شیره کشی از تلید به مصرف دعوت کنیم.قدر هنر مردان بزرگ و با نفوذ را بدان .برای پیگیری مشکلاتت این رش را امتحان کن حتما.راستی این اءین را هم در یونسکو ثبت بکنیم تا رسم ازبین نرفته.

جهان
|    | 1391/8/26 - 02:48 |     5     0     |
ادامه کامنت قبل:
یکایک ضربتی و انقلابی
به یک شور و نشاط و آب و تابی
مرا از موطن خود دور سازید
سوراخ چوب من را کور سازید
من استعمار غربم ای عزیزان
برانیدم دگر از خاک ایران
بگیرید عبرت و ترکم نمایید
برای لحظه ای هم ، پیشم نیایید
همیشه با نشاط و شاد باشید
همیشه خرم و آزاد باشید
به امیدی که ای مردان بیدار
محرک باشدش یار وفادار
اگر مردی و حرفم را شنیدی
ز من بگذر شتر دیدی ندیدی


جهان
|    | 1391/8/26 - 02:45 |     4     0     |
ادامه کامنت:
کسی که خوب با من کرد عا دت
دگر از دست من دارد شکایت
کفافش کی دهد افیون ناپاک
بسی از دست من دیوانه گشتند
بسی بی خانه و کاشانه گشتند
بسی آواره کردم کودکان را
بسی بیچاره کردم من زنان را
بسی پیوند ها از هم گسستم
هزاران قلب کودک را شکستم
بسی افراد را ولگرد کردم
بسی سیمای خوشرو زرد کردم
جنایت های نامحدود کردم
بسی سرمایه ها را دود کردم
سراسر خانمان سوز و پلیدم
زخود بدتر دگر چیزی ندیدم
کنون مردانه میدانید اینم
زوال هستم ، پلید هستم ، چنینم
مرا از خانه ی خود دور سازید
دو چشم نکبتی را کور سازید


ادریس رئیسی
|    | 1391/8/26 - 05:42 |     4     0    
پاسخ: خیلی ممنون جهان
شعرت زیبا وپربار بود ولی کو گوش شنوا به امید روزی که این درد استعمار از جامعه ما رخت بر بندد.


جهان
|    | 1391/8/26 - 02:39 |     1     0     |
ادامه کامنت قبلی
کسی که خوب با من کرد عا دت
دگر از دست من دارد شکایت
کفافش کی دهد افیون ناپاک
به شیره روی آرد جای تریاک
زمانی شیره خواری پیشه گیرد
شب و روزش خماری پیشه گیرد
درون کله ام اندوخته ای است
سراغ شربتی از سوخته گیرد
زمانی می رسد تنها و غمگین
که کل هستی ات را برده پایین
هرآن شیری که دودم سر خورده
شده همچون شغال تیر خورده
من از فرعون و هیتلر بدتر هستم
من از هر کافری کافرتر هستم
جوانان زیاد روزگاران
به پای بنده گشتند تیر باران
جوانانی مثال شاخ شمشاد
فرستادم چه خاری سینه باد


جهان
|    | 1391/8/26 - 02:34 |     3     0     |
هر انسانی که با من یار باشد
بجز من پیش هر کس خوار باشد
دگر جز فکر من کاری ندارد
زبانش غیر من ذکری نداارد
شبش بیدار و روزش خواب باشد
شب و روزش همه بیتاب باشد
همیشه خسته و دلگیر باشد
شود تنها و تک ، گر شیر باشد
نه فکر همسر و فرزند باشد
نه فکر طفلک دلبند باشد
نه دیگر ثروت و اموال دارد
نه یک لحظه دگر احوال دارد
به پیش دوست و دشمن خوار باشد
میان جمعیت سربار باشد
دو دستان نیازت پیش مردم
شود مردانگی و هیبتت گم
من هستم معترف از کرده خویش
چنان ماری که هر دم می زند نیش


جهان
|    | 1391/8/26 - 02:29 |     1     0     |
ادامه کامنت
اگر سوراخ وافور تنگ و ریز است
ولیکن سوزنش بران و تیز است
به سوراخش هزاران سیخ رفته
بسی سرمایه ها تا بیخ رفته
مپندارید بنده ناتوانم
هزاران رستم از پا درمیارم
منم در پیش من معنا ندارد
محبت در کنارم جا ندارد
اگر شیری اگر هستی تو هرکول
اگر داری تو ملیونها تومن پول
دو زانوی تو پیش من زمین است
سرانجامت سیاهی درکمین است
اگر باشی تو عاشق همچو فرهاد
در آخر می برم شیرینت از یاد
تو را گر کوه باشی موم سازم
سرانجام تو را من شوم سازم
بدانید کیف وافور است اینجا
حقیقت از برش دور است اینجا



جهان
|    | 1391/8/26 - 02:24 |     5     0     |
درد دل تریاک ( شاعر : ناشناس )
منم تریاک هم درمان و هم درد
دوای درد معتادان ولگرد
ولی درد خودم درمان ندارد
دوای بهتر از زندان ندارد
چنان من نئشه می سازم خماران
تمام سینه ها را دود باران
به دوران همچو من یاری نباشد
به گردم هیچ تب داری نباشد
خمارآلود را آباد سازم
دل ناشا او را شاد سازم
به هر جا دیدنم ای دوستاران
زمن بگذر که من بی اعتبارم
مهیا کردنم تفسیر دارد
به دور وافورم زنجیر دارد
به زنجیر من آویز است سوزن
گذارم پای بر هر کوی و برزن
همیشه منقل و آتش کنارم
من از دست کسی خوفی ندارم

جهان
|    | 1391/8/26 - 02:14 |     5     1     |
باسلام. خسته نباشید
گزارشی که خواندم باعث تاسف شد خطابم به همه مسئولان دلسوزوبلاگها و سایتهای استان است که برای اقدامی موثر در مذمت و نکوهش مواد بنیان برانداز افیونی شعر بسرایند و داستانک بنویسند


نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
   پربیننده‌ترین مطالب  
  عملیات ساخت سد ماشکید سفلی سراوان آغاز شد
  گردهمایی ورزشی بانوان منطقه کوثر در زاهدان برگزار شد
آرشیو پربیننده‌ترین مطالب
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© ندای زاهدان 1391
info@nedayezahedan.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار
website statistics